عشق کو چلو ماعشق کو چلو ما، تا این لحظه: 11 سال و 1 ماه و 25 روز سن داره
پیوند عشق ما پیوند عشق ما ، تا این لحظه: 16 سال و 2 ماه و 29 روز سن داره

بهانه ی عشق

خودم را برای امدنت آماده میکنم

عزیز مامان چند وقتی خودم را آماده میکنم برای آمدنت که این شا الله دوران بارداری خوبی داشته باشم اول شروع کردم به کم کردن وزن که شکر خدا به وزن مناسب رسیدم فکر کنم به خاطر همین وزن کم کردن معده درد شدید گرفته بودم همه بهم میگفت  اگر با این معده درد نینی دار شی همش حالت بد خلاصه اینکه به کمک همکارام یک دکتر خوب پیدا کردم به نام خانم ریحانه زناری یزدی عزیزم خیلی دکتر خوبی بود دلم نمیخوام تو وبلاگت اسم قرص را بیارم ولی دکترم بهم گفت چند ماهی صبر کنید وکلی قرص بهم داد که شکر خدا خوب خوب شدم خانم دکتر قرص اسید فولیک و ویتامین  D برای خوب به وجود آمدن  شما داد و علی جونم  باید ویتامین D را می خورد. بعد از اون رف...
23 آذر 1393

دلنوشته با خدا

  خدایا گوش کن به التماسهای من شرمسارم که با حال مستی به سوی تو کرده ام دست نیاز دراز مرا گوش کن ، مرا بپذیر که جز تو ندارم قبله ای برای نماز خدای  مهربونم همیشه وجودت را کنارم حس کردم میدونم هر موقع هر چی خواستم بهم دادی یا اگه ندادی بعدا فهمیدم چقدر خوب شد که نشد خدای مهربونم بازم ازت یک در خواست دارم مثل همیشه خدای مهربونم شرمسار ازت همیشه من از تو می خوام وتو اجابت میکنی  ولی من چی ، وقتی بهت فکر میکنم در مقابل محبت هات و مهربونیات هیچ کاری که تو گفتی نکردم خدایا بفهمانم که بی تو چه می شوم ، اما نشانم نده مهربانا هم بفهمانم و هم نشانم بده که با تو چه خواهم شد مهربونم اینبار ازت...
19 آذر 1393

یکی بود یکی نبود

عزیز دلم می خوام تواین پست برات جریان زندگیمونا تو چند سالی که پیشمون نبودی بگم من و علی جون تو یک خاستگاری سنتی با هم آشنا شدیم بماند که بعد فهمیدیم با هم فامیل هستیم اونقدر نزدیک که فامیل مادرامون یکیست تو این چند سال بدون اقراق می گم عزیزم بهترین زندگی را داشتم یک زندگی عاشقانه علی جون مردی که پدر تو از همه لحاظ عالیه روزی هزار بار بخاطر داشتنش خدا را شکر می کنم به خدا میگم علی هدیه از طرف تو به من (بماند علی میگه تو خوبی که من خوبم ) من وعلی تو غم شادی کنار هم بودیم روزای خوبی خوشی را باهم طی کردیم الان به سختی های و مشکلات که فکر میکنم  میبینم که چه عاشقانه پشت سر گذاشتیم انگار هیچ مشکلی نبوده و فقط یک لبخند رو...
16 آذر 1393

تولد علی عزیزم

امروز خدا یک گل به زمین هدیه داد زمین اون گل را به دست سرنوشت داد و سرنوشت اون گل را توقلب من کاشت  تا باغچه خالی قلبم جایگاه یک گل شود و اون گل تویی علی عزیزم تولدت مبارک. عزیزکم آرزو میکنم توی تولد سال دیگه علی جون تو هم کنارمون باشی   ...
14 آذر 1393

چه کسی می گوید اینجا مجازیست

من همه چیز را اینجا حس کردم معصومیت بچه ها را از روی عکس هایشان عشق مادر به فرزند را احساس غم هایشان را با رمز گزاشتن وبلاگشان توجه مادر ها را به نظراتم با اون همه مشغله های کاری اون مادرها بودند که با عشق به فرزندشان و ثبت خاطراتشان من را عاشق داشتن فرزند کردند. از سختی های بزرگ کردن بچه به زیبای نوشتند که هر لحظه اش چه لذتی دارد اینجا بود که من عاشق داشتن بچه شدم. این پست را گذاشتم تا یادی از همه مادران نینی وبلاگ کرده باشم. ...
13 آذر 1393